تقدیم به کسی که ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه...!!!
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده من رفتی،لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز!
پ.ن:
۱ـ این پست رو تقدیم یکی از بهترین دوستانم می کنم که این روزا بین عقل و احساس و دلش بد جوری گیر کرده!
۲ـ این پست از زبان حال (الف)عزیزم برای (عین) است!
۳ـ یکی از دوستان عزیزم مریض احوال هستند ،برای سلامتیش خیلی دعا بفرمایید!
۴ـ نا گفته نماند این پست هم زبان حال تو(!)و خودم هم است!
۵ـ یا حق!
این همه تنهایی را مانده ام،کجا جا بدهم؟!
..............................................
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک،اما آیا
باز بر می گردی؟!
چه تمنای محالی دارم!!!
خنده ام می گیرد...
مستی نه از پیاله،نه از خم شروع شد
از جاده سه شنبه شب قم شروع شد...
.....................................

سه شنبه چه سرسخت!
چه بی حوصله
سه شنبه!
چرا این همه فاصله!
سه شنبه!
خدا کوه را آفرید!!!
* شاد روان قیصر امین پور*
*******************************************************************************
پ.ن:
۱/امشب به نیت تشکر وسپاس و عرض سلام شاه خراسان به خانم روانه آن حرم مطهر می شوم.
۲/جای همگی دوستان خیلی خالی بود، صفایی داشت وصف نشدنی...
۳/همچنان از همگی دوستان التماس دعا دارم!
۴/یا حق!
تار و پود مصطفی یک لاله بود،آن هم بسوخت...
.........................................................
من نمی گویم چه شد گویند در چشم علی
سیل دشمن پیدا بود، فاطمه پیدا نبود...

اشک است کز دو چشم علی می چکد چنین؟!
یا خون میخ در که به این چاه می رود؟!

من که دست پدر خویش نمی بوسیدم...
آن شه طوس مرا خواند به پابوسی خود
**************************************************
پ.ن:
۱/این ایام رو پیشاپیش تسلیت می گم و از همگی دوستان التماس دعا دارم.
۲/چون در این ایام سفر هستم و تا ساعتی دیگر هم راهی می شوم پست رو زودتر گذاشتم.
۳/ دعا گوی همه دوستان در مشهد الرضا خواهم بود.
۴/فقط دعا کنید که دست خالی بر نگردم!
۵/ التماس دعا.
۶/یا حق!
ازاوبسیاربه یادگارمانده،ازهمه بیشترتارهای موی سفیدم را دوست دارم!
و
چه راحت دل کند!
...........................................................................
به بهانه تولد بهترینم:
امروز بازگشته ام به جايي كه هزاران خاطره با هم داشتهايم. چه روزها، عصرها و شبهايي!آيا خاطرههاي از آن همه روز، تورا حتي به اندازه چشم بههم زدني به ياد من ميآورد؟
تو كه نميداني ولي واقعیت دارد كه درگذر اين روزها و ماهها به دور از آن همه خاطره كه پيش من جاگذاشتهاي نبودهام و تو رفتي و رفتي و رفتي...
و من بر عهد پيشين ماندهام كه شايد تو بيايي!
این موسیقی گویی برسرم خراب میشود که میخواند:
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
اگر روزي دلت برايم تنگ شد؛ سراغي از من بگير كه در انتظارم.
اینها بازهم میخوانند که:
پا به سرم نه
جان به تنم ده
و من میروم به دنبال سوز این آواز...

نبودنت را باور نمي کنم
با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي
اي همسفر جاده تنهاييم
ديري است که به اميد با تو يودن نفس مي کشم
و به انتظار ديدار تو زنده ام
با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي
اي هم درد با غصه هايم
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي
و من هنوز هم با کسي جز تو درد دل نمي کنم
با اينکه مي دانم در کنارم نيستي
اي هم دل با قلب شکسته ام
قلبم براي تو مي تپد
و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي
با اينکه تو خودت قلبم را شکسته اي
اي هم آغوش شبهاي بي کسي ام
هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم
و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند
با اينکه تو آنقدر دوري که حتي در رويا هم نمي توانم به تو دست پيدا کنم
اي همزبان بي صداترين فريادهايم
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم
عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم
با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي دردهايم را نمي شنوند
ولي تو هر چه بي اعتناتر باشي من عاشقتر مي شوم
من هنوز به عهد روز اول دوستي پايبندم
من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم
شايد هم خيلي بيشتر...
راستی چرا یادت رفت آخر بار ازم خداحافظی کنی؟!
نیامد آن طبیب دل که دل با درد در ماند!
.............................................
![]()
دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند.نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید.اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد.کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم.شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد.
با این دیوار ها چه می شود کرد؟می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست.وشاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند و کند.شاید دریچه ای٬شاید شکافی٬شاید روزنی.
همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم.حتی به قدر یک سر سوزن٬برای رد شدن نور٬برای عبور عطر و نسیم٬برای...بگذریم.
گاهی ساعت ها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن.و فکر می کنم اگر همه چیز ساکت باشدمی توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی می کند.
دیوارهای دنیا بلند است.دیوارها.و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد٬به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود .گاهی دلم را پرت می کنم به آن طرف دیوار.آن طرف حیاط خانه ی خداست.و آن وقت هی در می زنم٬در می زنم٬در می زنم.و می گویم"دلم افتاده توی حیاط شما ٬می شود دلم را پس بدهید..."
کسی جوابم را نمی دهد٬کسی در را برایم باز نمی کند.اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار٬همین.و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم را پرت می کنند این طرف دیوار٬همین که...
من این بازی را ادامه می دهم و آن قدر دلم را پرت می کنم٬آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند٬تا دیگر دلم را پس ندهند.تا آن در را باز کنند و بگویند:بیا خودت دلت را بردار و برو.آن وقت می روم و دیگر هم بر نمی گردم.من این بازی را ادامه می دهم...
به تیره بختی خود کس نه دیده ام و نه شنیدم!
..................................................
در سایه ی هجران تو ای مایه ی حسرت
همخانه ی حرمانم و همسایه ی حسرت
تا سایه ی بالای بلندت بسرم نیست
کوتاه مباد از سر من سایه ی حسرت
گر باختم از عشق تو سر مایه ی هستی
اندوختم از هجر تو سرمایه ی حسرت
شبها بکشانم گله ی زلف تو تا ماه
آری که بلند است شب پایه ی حسرت
گویند که چون مادر ایام مرا زاد
پرورد بدامان غمم دایه ی حسرت
یا رب تو چه پیغامبری کز قلم و لوح
نازل همه در شان تو شد آیه ی حسرت
" استاد شهریار "
